Home
Contact
Account Setting
Siet Rss
Me in Twitter
Me in Youtube
Me in Facebook

Stories / خاطره ها

Print
Share in The Twitter
Share in The Facebook
Like: [0]
May Mon 14, 2018

(مطلب برگردان به زبان فارسی است از زبان ترکی و انگلیسی به جهت درخواست همراهان وب سایت)

در زمان اقامتم در استانبول، از طریق مدیربرنامه ام مطلع شدم که به بهترین دانشگاه هنر و معماری استانبول (Miamr Sinan) دعوت شده ام. رئیس دانشگاه مایل است گفتگویی با من داشته باشد. روز موعود فرا رسیده و آماده می شوم تا با مدیربرنامه، به دانشگاه مراجعه کنم. اما برای دکتر کیپور مشغله ای پیش آمده و ملزم میکند تا خود به تنهایی به آنجا مراجعه کنم. من هم که چاره ی دیگری نداشتم، راهی دانشگاه شدم.

دانشگاه Mimar Sina

دانشگاه را با کمی پرس و جو، پیدا کردم. ساختمانی شکیل و مدرن، که حس و حال دانشگاه هنر را داشت. اگر اشتباه نکنم، 12 طبقه، و دفتر رئیس هم در طبقه آخر. فضای حاکم بر دانشگاه، پویا و جذاب بود. به طبقه آخر که رسیدم، قرار بر این بود ابتدا به اتاق معاون رئیس، خانم دیسکایا، مراجعه کنم. اتاق را پیدا کردم. در زدم و وارد شدم. اتاقی بزرگ، که خانمی با چهره ای ساده، آرام در حال کار با رایانه بود. من را که دید، با لبخند و مهربانی حال واحوال کرد. خوشبختانه انگلیسی می دانست. هنوز صحبتی به میان نیامده، عکسی از خانه های قدیمی یزد به من نشان داد و گفت، من عاشق این خانه هستم و میخواهم اینجا زندگی کنم. به او گفتم، می دانی اینجا شهر من است و من از یزد آمدم؟! باورش نمیشد. بعد از کمی گفتگو باهم به اتاق رئیس رفتیم و جلسه ی یک ساعت و نیمه ای داشتیم که شرحش را در زمانی دیگر خواهم گفت.

سپس به اتاقش بازگشتیم، به شدت با من مهربان شد. توانمندی هایم و کارهایی که انجام دادم را تحسین میکرد. از هر دری سخنی گفت. از علایقش، از هنر، از معماری، برایم آهنگی از صوفیان گذاشت. نوای نی، و من در آن لحظه، روی کاغذ و قلمی که کنارم بود، اسکیس زدم! ساختمانی بر آمده از رقص سما...

پروفسور هولیا دیسکایا

کمتر شد او را ببینم اما دوستی ما روز به روز بیشتر شد. با مهربانی تمام پیگیر فعالیت های من شده و مرتبط جویای حالم است. روند پیشرفت علمی ام را دنبال کرده و گاهگداری بحث علمی داریم. باورم نمی شود، 4 سال گذشت. 4 سال دوری از دوستانی که هر کدام جایگاه شخصیتی، علمی و اخلاقی بالایی داشته و به من بسیار آموخته اند. و حال ایشان را باز در کنار خود دارم. مهربانانی از جنس طراوت و عطر خوب انسانیت. انسانیتی مملو از فروتنی و وقار. بی آرایش و ادا، زیبایند.

Back - Top