صفحه اول
تماس
تنظیمات اشتراک
خروجی RSS
من در توئیتر
من در یوتیوب
من در فیسبوک

اخبار و نوشته ها / متون ادبی

چاپ
اشتراک گزاری در توئیتر
اشتراک گزاری در فیسبوک
می پسندم: [0]
تیر پ 14, 1397

می بینی در یک لحظه ای

ناگهان، همه چیز متوقف می شود

آسمان رنگی دیگر می گیرد

صدایی به گوش نمی رسد

کسی را در اطراف نمیبینی

عقربه ها از حرکت باز می ایستند

ساعت در آن لحظه از کار می افتد

دیگر زمان، زمان دقیقه‌ها و ثانیه‌ها نیست

پایت دیگر روی زمین نیست و اوج میگیری

و دیگر،

تو، توی سابق نیستی

و دیگر،

تو، توی سابق نمیشوی

و دیگر،

حیاتت به تنهایی یا با دیگری، بی معناست

و دیگر،

تمام حادثه های دنیا، کوچکند در مقابل حادثه ی این لحظه

و درست در یک لحظه

دیگر زندگیت برای خودت نیست،

نفس کشیدنت برای خودت نیست،

دیگر زیباترین زیبایی های دنیا زیبا نیستند،

و تو تنها در یک لحظه

صاحب زیباترین زیبای عالم می شوی

و دقیقا در همان لحظه ی بی زمان

فرشته را به چشم می بینی

و همراه با او

به آسمان پر میکشی

و تو در یک لحظه،

که چشمت به چشمانش می افتد

درست در همان لحظه

به آغوشش می کشی

آغوشی امن

آغوشی معطر

آغوشی مملو از عشق

و درست در همان لحظه، در آسمانی

و دیگر هیچ چیز زمین ارزشی ندارد

این لحظه با شکوه،

پاداش حرمت است

 

نوشته: محمد ساعتچی یزدی

برگشت - بالای صفحه

اخبـار مهم

دسته بندی مطالب

جدیدترین اخبار

جدیدترین نظرها